گذار از نظم تک‌قطبی به چندقطبی پیچیده؛ رقابت برای مهندسی آینده نظام بین‌الملل

21 جوزا 1405

Flags.jpeg

هیت تحریر


مقدمه

نشست عمومی مجمع اقتصادی سن‌پترزبورگ در سال ۲۰۲۶ را نمی‌توان صرفاً در چارچوب یک گردهمایی اقتصادی یا دیپلوماتیک تحلیل کرد. این نشست در واقع یک «آینه فشرده از وضعیت گذار نظام بین‌الملل» بود؛ گذاری که در آن نظم تک‌قطبی پس از جنگ سرد به‌تدریج در حال فرسایش است. در این نشست، روسیه، چین و مجموعه‌ای از قدرت‌های منطقه‌ای تلاش کردند تصویری از آینده ارائه دهند که در آن سلطه غرب کاهش یافته و «اکثریت جهانی» نقش بیشتری در حکمرانی اقتصادی و سیاسی دارد.

نظام بین‌الملل در یکی از حساس‌ترین مراحل تحول تاریخی خود قرار دارد؛ مرحله‌ای که در آن بنیان‌های نظم تک‌قطبی پس از جنگ سرد به تدریج با چالش‌های فزاینده مواجه شده و قدرت‌های نوظهور در تلاش‌اند جایگاه خود را در ساختار آینده جهان تثبیت کنند. این گذار نه یک رویداد ناگهانی، بلکه فرآیندی پیچیده، تدریجی و چندلایه است که در آن رقابت بر سر تعریف قواعد، نهادها و سازوکارهای حکمرانی جهانی شدت یافته است. در این میان، روسیه با رویکردی اعتراضی، چین با استراتژی اصلاح‌گرایانه و هند با سیاست چندجانبه‌گرایی انعطاف‌پذیر، هر یک در تلاش‌اند تصویری متفاوت از نظم آینده ارائه کنند. در مقابل، غرب نیز با وجود کاهش نسبی سهم خود در اقتصاد جهانی، همچنان از ظرفیت‌های مالی، تکنولوژیک و نهادی گسترده‌ای برخوردار است. از این رو، جهان امروز نه در مرحله استقرار یک نظم جدید، بلکه در وضعیت «گذار به جانب نظم چند قطبی پیچیده» قرار دارد.

روسیه از مقاومت ژئوپولیتیکی تا تلاش برای تولید گفتمان نظم جدید

روسیه در این نشست نقش یک «قدرت معترض ساختاری» را ایفا کرد؛ قدرتی که نظم موجود را ناکارآمد، ناعادلانه و در حال افول توصیف می‌کند و در عین حال تلاش دارد جایگزینی مفهومی برای آن ارائه دهد. در گفتمان پوتین، سه محور اساسی قابل شناسایی بود: نخست، انتقال مرکز ثقل اقتصاد جهانی از غرب به جنوب جهانی؛ دوم، ناکارآمدی ابزارهای مالی غرب به‌ویژه دالر و تحریم‌ها؛ و سوم، ضرورت حاکمیت اقتصادی مبتنی بر استقلال صنعتی، تکنولوژیک و دیجیتل1.

اما در تحلیل عمیق‌تر، روسیه با یک تناقض ساختاری روبه‌رو است. از یک‌سو، این کشور در سطح انرژی، نظامی و ژئوپولیتیکی یک قدرت بزرگ محسوب می‌شود، اما از سوی دیگر، در حوزه تکنالوژی‌های پیشرفته، تولید صنعتی پیچیده و شبکه‌های مالی جهانی، وابستگی‌هایی دارد که مانع از تبدیل آن به یک «معمار کامل نظم جهانی» می‌شود. بنابراین روسیه را باید بیشتر به‌عنوان «تشدیدکننده گذار» در نظم جهانی تحلیل کرد، نه «سازنده نهایی آن».

چین؛ معماری تدریجی یک نظم جایگزین بدون اعلان هژمونی

چین در این نشست برخلاف روسیه، از ادبیات تهاجمی یا تقابلی استفاده نکرد. در عوض، رویکردی نهادی، تدریجی و چندجانبه را ارائه داد. در نگاه چین، بحران نظم جهانی نه نتیجه یک دشمن مشخص، بلکه نتیجه «ناتوانی ساختارهای موجود در مدیریت تغییرات جهانی» است. از همین رو، راه‌حل پیشنهادی چین اصلاح نهادهای بین‌المللی، تقویت سازمان ملل و گسترش مشارکت کشورهای در حال توسعه است 2.

چین دقیقاً در چارچوب چندجانبه‌گرایی اصلاح‌گرایانه حرکت می‌کند. این کشور برخلاف روسیه که به دنبال «شکستن نظم» است، به دنبال «بازتنظیم کنترول‌شده نظم» است. اما این مسیر نیز بدون چالش نیست. مهم‌ترین محدودیت چین، واکنش بازدارنده قدرت‌های غربی و نگرانی کشورهای منطقه از تبدیل شدن به وابستگان یک هژمونی جدید است3.

هند؛ قدرتی که از نظم‌های قطبی عبور می‌کند

هند در این معادله نقش متفاوتی دارد. برخلاف روسیه و چین که به‌طور مستقیم درگیر بازتعریف نظم جهانی هستند، هند تلاش می‌کند خود را در موقعیت «قدرت مستقل چند جهتی» حفظ کند4. این کشور نه به‌طور کامل در بلوک غرب ادغام شده و نه در ساختار شرق جذب شده است.

هند نمونه کلاسیک این مُدل است. همکاری نظامی با روسیه، تعامل اقتصادی با غرب و رقابت تکنالوژیک با چین، همگی نشان می‌دهد که هند در حال تبدیل شدن به یک «گِرِه تعادل‌ساز» در نظم آینده است. نقش هند در آینده نظم جهانی نه صرفاً مشارکت، بلکه تعیین حدود و مرزهای این نظم خواهد بود.

ائتلاف روسیه– چین–ایران؛ از همگرایی تکتیکی تا پرسش درباره نظم واقعی

یکی از مهم‌ترین بحث‌های استراتژیک این نشست، امکان شکل‌گیری یک محور غیرغربی متشکل از روسیه، چین و در برخی موارد ایران است. اما تحلیل دقیق نشان می‌دهد که این محور هنوز در مرحله «ائتلاف نرم» قرار دارد. ائتلافی که در آن کشورها بر اساس منافع مشترک کوتاه‌مدت (مانند مقابله با تحریم‌ها یا توسعه تجارت انرژی) با یکدیگر همکاری می‌کنند، اما فاقد ساختارهای نهادی، نظامی یا مالی یکپارچه هستند5.

این تعریف دقیقاً وضعیت کنونی محور شرق را توضیح می‌دهد. همکاری‌ها واقعی هستند، اما نهادینه نشده‌اند. انرژی، تجارت و تکنالوژی در حال همگرایی است، اما سیاست، امنیت و مالیات هنوز یکپارچه نشده‌اند.

غرب؛ قدرتی در حال افول نسبی اما هنوز مسلط

یکی از خطاهای تحلیلی رایج، تصور «افول کامل غرب» است. در حالی که واقعیت پیچیده‌تر است. غرب در حال از دست دادن انحصار نسبی خود بر اقتصاد جهانی است، اما همچنان کنترول قابل توجهی بر سه حوزه کلیدی دارد: سیستم مالی جهانی، تکنالوژی‌های پیشرفته و شبکه‌های امنیتی6.

در اینجا باید از هژمونی ساختاری حرف زد یعنی این که این مفهوم به وضعیتی اشاره دارد که در آن یک قدرت نه صرفاً از طریق زور نظامی، بلکه از طریق کنترول ساختارهای مالی، تکنالوژیک، حقوقی و نهادی، رفتار سایر کشورها را تنظیم می‌کند. اینجاست که غرب هنوز این نوع هژمونی را به‌طور کامل از دست نداده است. بنابراین واکنش آن به نظم جدید، نه فروپاشی، بلکه «مهار تدریجی رقبا» خواهد بود7.

نظام بین‌الملل به کدام سو روان است؟

نظام بین‌الملل در آستانه‌ ورود به یک مرحله‌ کاملاً جدید قرار گرفته است؛ مرحله‌ای که مشخصه‌ اصلی آن، گذار از یک جهان تک‌قطبی به سمت یک نظم چندقطبی پیچیده و رقابتی است. این گذار، نه به واسطه‌ یک جنگ تمام‌عیار یا فروپاشی ناگهانی یک قدرت بزرگ، بلکه ناشی از یک پارادوکس استراتژیک است که توسط خود قدرت‌های غربی، به رهبری ایالات متحده، ایجاد شده است8.

جهان در آستانه‌ پایان یک عصر و ورود به نظم چند قطبی پیچیده قرار دارد. این پایان به معنای ناپدید شدن غرب نیست؛ این منطقه همچنان غنی، نوآور و قدرتمند باقی خواهد ماند. اما دیگر «مرکز بی‌چون و چرای جهان» نخواهد بود. اما باید برای ورود به نظم چند قطبی پیچیده سه عنصر اساسی را به دست آورد؛ یک سیستم مالی مستقل، یک معماری امنیتی مشترک و یک چارچوب نهادی هماهنگ.

چالش‌ها

با وجود تمام روندهای فوق، نظم جدید جهانی با مجموعه‌ای از چالش‌های عمیق و ساختاری روبه‌رو است که می‌تواند مسیر گذار را کُند، متناقض یا حتی معکوس کند.

۱. شگاف میان قدرت اقتصادی و قدرت نهادی: قدرت‌های نوظهور در حال افزایش سهم اقتصادی خود هستند، اما این رشد هنوز به شکل‌گیری نهادهای جهانی هم‌تراز با آن تبدیل نشده است. در نتیجه، «قدرت اقتصادی بدون معماری نهادی» یکی از ضعف‌های اصلی نظم در حال تولد است.

۲. نبود اجماع بر سر قواعد بازی جدید: هیچ توافق مشترکی درباره قواعد نظم آینده وجود ندارد. روسیه به دنبال بازتعریف کامل نظم است، چین در پی اصلاح آن، هند به دنبال حفظ انعطاف و غرب در پی مهار تغییر. این تضاد، مانع شکل‌گیری یک چارچوب پایدار می‌شود.

۳. رقابت تکنولوژیک به‌عنوان میدان اصلی جنگ نظم‌ها: برخلاف گذشته، رقابت اصلی نه در میدان نظامی، بلکه در حوزه‌های هوش مصنوعی، قطعات وسایط برقی، انرژی‌های نو و زیرساخت‌های دیجیتال جریان دارد. این رقابت می‌تواند به «تکه‌تکه شدن تکنالوژیک جهان» منجر شود.

۴. خطر بلوک‌بندی‌های موازی و اقتصادهای جداگانه: جهان ممکن است به سمت شکل‌گیری چند سیستم اقتصادی موازی حرکت کند؛ یکی مبتنی بر دالر، دیگری بر یوان یا ارزهای منطقه‌ای. این روند می‌تواند هزینه‌های تجارت جهانی را افزایش داده و هم‌پیوندی اقتصاد جهانی را کاهش دهد.

۵. بحران اعتماد میان قدرت‌های بزرگ: بی‌اعتمادی استراتژیک میان قدرت‌های بزرگ، حتی در حوزه‌هایی که منافع مشترک دارند، مانع از همکاری پایدار می‌شود. این وضعیت، نظم آینده را از درون شکننده می‌سازد.

۶. مقاومت ساختاری نظم قدیم: نظم موجود هنوز از ابزارهای حقوقی، مالی و امنیتی قدرتمندی برخوردار است. این ابزارها می‌توانند روند گذار را کُند یا مدیریت‌شده نگه دارند و مانع از ظهور سریع نظم جدید شوند9.

آیا نظم جدید قابل تثبیت است؟

در سطح نظری، جهان به سمت چندقطبی شدن حرکت می‌کند، اما در سطح عملی، هنوز هیچ معماری جایگزین کامل شکل نگرفته است. بنابراین وضعیت کنونی را باید «گذار بدون تثبیت» دانست؛ جایی که قدرت‌ها بیشتر در حال رقابت بر سر طراحی آینده هستند تا اجرای آن.

تبعات برای افغانستان

افغانستان در حال ورود به مرحله‌ای از تحول نظام بین‌الملل است که در آن نظم تک‌قطبی در حال پایان به‌تدریج جای خود را به یک نظم چندقطبی پیچیده می‌دهد. این تغییر ساختاری، برای افغانستان هم‌زمان حامل فرصت‌ها و تهدیدهای مهم است و نتیجه نهایی آن به نحوه مدیریت سیاست خارجی و ظرفیت‌های داخلی کشور بستگی دارد.

از یک سو، کاهش تمرکز قدرت در سطح جهانی و افزایش نقش قدرت‌های متعدد مانند چین، روسیه، هند و کشورهای منطقه‌ای، می‌تواند فضای مانور بیشتری برای افغانستان ایجاد کند. در چنین شرایطی، کابل این امکان را دارد که روابط خارجی خود را متنوع‌تر ساخته و از رقابت میان قدرت‌ها برای جذب سرمایه‌گذاری، توسعه زیرساخت‌های ترانزیتی و مشارکت در پروژه‌های منطقه‌ای استفاده کند. موقعیت جغرافیایی افغانستان نیز این ظرفیت را تقویت می‌کند و آن را به یک گذرگاه بالقوه میان آسیای مرکزی، جنوب آسیا و غرب آسیا تبدیل می‌سازد.

اما در سوی دیگر، همین رقابت فزاینده می‌تواند پیامدهای منفی نیز به همراه داشته باشد. در صورتی که قدرت‌های بزرگ افغانستان را نه به عنوان یک شریک توسعه‌ای، بلکه به عنوان بخشی از رقابت ژئوپولیتیکی خود ببینند، کشور ممکن است به میدان نفوذ و فشارهای متقابل تبدیل شود. این وضعیت می‌تواند به شکل‌گیری صف‌بندی‌های سیاسی، افزایش مداخلات غیرمستقیم و کاهش استقلال تصمیم‌گیری منجر گردد. علاوه بر این، روند احتمالی تکه‌تکه شدن اقتصاد جهانی و شکل‌گیری بلوک‌های مالی و تکنالوژیک جداگانه، دسترسی افغانستان به بازارها، سرمایه و تکنالوژی را با محدودیت‌های بیشتری مواجه خواهد کرد.

بنابراین، مهم‌ترین ضرورت استراتژیک افغانستان در این نظم در حال شکل‌گیری، اتخاذ سیاست خارجی متوازن و غیر وابسته، همراه با تقویت ظرفیت‌های داخلی و توسعه زیرساخت‌های اقتصادی است. در چنین چارچوبی، افغانستان باید از وابستگی بیش از حد به هر قدرت یا بلوک خاص پرهیز کند و بر سیاست «تعامل متوازن با همه بازیگران» تمرکز داشته باشد. در غیر این صورت، به جای مستفید شدن از فرصت‌های نظم چندقطبی، احتمال آن وجود دارد که کشور در حاشیه این نظم قرار گرفته و به یک فضای ژئوپولیتیکی آسیب‌پذیر و کم‌اثر تبدیل شود.

نتیجه‌گیری

بررسی مواضع و استراتژی‌های بازیگران اصلی نظام بین‌الملل نشان می‌دهد که جهان در حال حرکت به سوی یک نظم چندقطبی پیچیده است، اما این روند هنوز به شکل‌گیری یک معماری جهانی پایدار و جایگزین منجر نشده است. روسیه بیش از آنکه سازنده نظم جدید باشد، به عنوان تسریع‌کننده فرایند گذار عمل می‌کند؛ چین در پی اصلاح تدریجی ساختارهای موجود است؛ هند تلاش دارد استقلال استراتژیک خود را حفظ کند و غرب نیز همچنان از ابزارهای مؤثر برای مدیریت و مهار تحولات برخوردار است. در چنین شرایطی، رقابت میان قدرت‌ها از عرصه‌های سنتی نظامی به حوزه‌های فناوری، مالی و نهادی منتقل شده و شکل جدیدی از رقابت ژئوپولیتیکی را رقم زده است.

 بنابراین آینده نظام بین‌الملل نه به فروپاشی کامل نظم موجود و نه به ظهور سریع یک نظم جایگزین وابسته است، بلکه به توانایی قدرت‌های بزرگ در ایجاد نهادهای جدید، مدیریت رقابت‌ها و دستیابی به حداقلی از اجماع درباره قواعد بازی جهانی بستگی دارد. تا آن زمان، جهان در مرحله‌ای از عدم قطعیت استراتژیک و رقابت مستمر باقی خواهد ماند.

توضیح مفاهیم کلیدی


شماره

مفهوم

تعریف

۱

چندجانبه‌گرایی اصلاح‌گرایانه

این مفهوم به رویکردی اشاره دارد که در آن یک قدرت بزرگ به‌جای براندازی کامل نظم موجود، تلاش می‌کند با اصلاح تدریجی قواعد و نهادهای جهانی، وزن خود و متحدانش را در ساختار موجود افزایش دهد.

۲

نظم تک‌قطبی

به وضعیتی از نظام بین‌الملل گفته می‌شود که در آن یک قدرت (پس از جنگ سرد عمدتاً ایالات متحده) دارای برتری مسلط در ابعاد نظامی، اقتصادی، تکنالوژیک و نهادی است و توانایی شکل‌دهی به قواعد جهانی را دارد.

۳

نظم چندقطبی پیچیده

نظمی است که در آن چند قدرت بزرگ (مانند امریکا، چین، روسیه، هند و قدرت‌های منطقه‌ای) هم‌زمان در سطوح مختلف قدرت (اقتصاد، تکنولوژی، امنیت) نقش‌آفرینی می‌کنند، اما هیچ‌کدام هژمونی کامل ندارند و روابط آن‌ها شبکه‌ای، رقابتی و غیرخطی است.

۴

گذار نظام بین‌الملل

پروسه تدریجی تغییر از یک ساختار قدرت جهانی به ساختار دیگر است. این گذار معمولاً بدون فروپاشی کامل نظم قبلی رخ می‌دهد و با رقابت، بی‌ثباتی و بازتعریف قواعد همراه است.

۵

قدرت معترض ساختاری

به بازیگرانی گفته می‌شود که نظم موجود را ناکارآمد می‌دانند و نه‌تنها درون آن رقابت می‌کنند، بلکه مشروعیت آن را نیز به چالش می‌کشند و در پی بازتعریف قواعد جهانی هستند.

۶

استقلال استراتژیک

توانایی یک کشور برای اتخاذ تصمیمات مستقل در سیاست خارجی بدون وابستگی کامل به یک بلوک قدرت خاص و حفظ روابط متوازن با چند قدرت جهانی.