
هیت تحریر
مقدمه
در سیاست بینالملل، دولتها همواره میکوشند تهدیدها را به گونهای تعریف کنند که منافع استراتیژیک آنان را تأمین کند. در بسیاری از موارد، کشورها برای جلب حمایت خارجی، دریافت کمکهای امنیتی، توجیه ناکامیهای داخلی یا حفظ جایگاه ژئوپولیتیکی خود، به «امنیتیسازی» برخی موضوعات روی میآورند. امنیتیسازی زمانی رخ میدهد که یک دولت، مسئلهای را فراتر از واقعیت عینی آن، به عنوان تهدیدی بزرگ و فوری معرفی کند تا افکار عمومی، متحدان خارجی و نهادهای بینالمللی را در جهت مطلوب خود بسیج نماید. در جنوب آسیا، روابط افغانستان و پاکستان طی دو دهه گذشته یکی از مهمترین عرصههای این پدیده بوده است.
پس از تحول سیاسی سال ۲۰۲۱ در افغانستان، اسلامآباد انتظار داشت که روابطش با کابل وارد مرحلهای جدید و مطابق خواست اسلام آباد شکل گیرد؛ اما برخلاف آن، اختلافات میان دو طرف نه تنها کاهش نیافت بلکه ابعاد تازهای پیدا کرد. افزایش حملات تی.تی.پی، بحرانهای اقتصادی و سیاسی داخلی پاکستان، رقابتهای منطقهای و پروژههای اتصال آسیای مرکزی و جنوبی باعث شد افغانستان بار دیگر در مرکز محاسبات امنیتی اسلامآباد قرار گیرد. در چنین شرایطی، این کشور تلاش کرده است بخش قابل توجهی از مشکلات امنیتی خود را به افغانستان نسبت دهد و از تریبونهای منطقهای و بینالمللی برای تثبیت این روایت استفاده کند. این در حالی است که افغانستان به دلیل عدم شناسایی رسمی حکومت کنونی، از بسیاری از ابزارهای دیپلوماتیک و رسانهای لازم برای ارائه روایت مستقل خود محروم مانده است. در نتیجه، توازن روایتها به سود پاکستان و به زیان افغانستان شکل گرفته و این وضعیت پیامدهای مهمی برای آینده منطقه و جایگاه افغانستان در نظم نوظهور آسیایی دارد.
امنیتیسازی؛ ابزار سنتی سیاست پاکستان
پاکستان از زمان شکلگیری خود، امنیت را محور اصلی سیاست داخلی و خارجی خویش قرار داده است. جایگاه برجسته نهادهای نظامی در ساختار قدرت این کشور باعث شده است که بسیاری از مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نیز از دریچه امنیتی دیده شوند. در چنین چارچوبی، هرگاه بحرانهای داخلی افزایش یابد، سیاستگذاران پاکستانی تلاش میکنند بخشی از این مشکلات را به عوامل بیرونی نسبت دهند1.
امروز نیز با افزایش حملات تحریک طالبان پاکستان، تشدید شگافهای سیاسی داخلی، رکود اقتصادی و فشارهای اجتماعی، بار دیگر افغانستان به یکی از مهمترین محورهای روایت امنیتی پاکستان تبدیل شده است. مقامهای پاکستانی در نشستهای منطقهای و بینالمللی بارها ادعا کردهاند که تهدیدهای امنیتی علیه این کشور از خاک افغانستان سرچشمه میگیرد. این روایت در دیدارهای رسمی پاکستان با چین، اتحادیه اروپا و سایر بازیگران جهانی و منطقهای نیز تکرار شده است2. اما نکته مهم این است که پاکستان کمتر به ریشههای داخلی بحران امنیتی خود میپردازد و بیشتر تلاش میکند منشأ مشکلات را در بیرون از مرزهایش جستجو کند.
از منظر استراتیژیک، چنین رویکردی دو فایده عمده برای اسلامآباد دارد؛ نخست آنکه فشار افکار عمومی داخلی را از نهادهای امنیتی دور میسازد و دوم اینکه حمایت سیاسی و امنیتی شرکای خارجی را حفظ میکند.
افغانستان و خلأ روایتسازی بینالمللی
یکی از مهمترین چالشهای افغانستان در شرایط کنونی، نبود دسترسی مؤثر به تریبونهای رسمی بینالمللی است. عدم شناسایی حکومت کنونی افغانستان باعث شده است که این کشور در بسیاری از مجامع جهانی، سازمانهای بینالمللی و نشستهای رسمی نمایندگی کامل نداشته باشد3.
در نتیجه، هنگامی که پاکستان روایت خاصی درباره وضعیت امنیتی افغانستان ارائه میکند، کابل از امکانات محدودی برای پاسخگویی برخوردار است. این خلأ دیپلوماتیک به یک خلأ رسانهای نیز تبدیل شده است. رسانههای بینالمللی عمدتاً از منابع رسمی دولتهای به رسمیت شناختهشده استفاده میکنند و همین امر موجب میشود روایت پاکستان در بسیاری از موارد بازتاب گستردهتری پیدا کند.
به بیان دیگر، افغانستان تنها با بحران مشروعیت بینالمللی مواجه نیست؛ بلکه با بحران روایت نیز روبهرو است. کشوری که نتواند روایت خود را به جهان منتقل کند، ناگزیر در معرض روایتسازی دیگران قرار خواهد گرفت4.
پاکستان و بهرهبرداری از انزوای افغانستان
در شرایطی که افغانستان با محدودیتهای دیپلوماتیک مواجه است، پاکستان از این وضعیت به عنوان یک فرصت استراتیژیک بهره میبرد. هرچه صدای افغانستان در مجامع جهانی ضعیفتر باشد، امکان تأثیرگذاری روایت پاکستان بیشتر خواهد شد. از همین رو، اسلامآباد تلاش میکند بسیاری از نگرانیهای امنیتی خود را در قالب تهدیدهای برخاسته از افغانستان تعریف کند. این روند باعث شده است که در بخشهایی از افکار عمومی بینالمللی، افغانستان همچنان بیشتر به عنوان یک مسئله امنیتی شناخته شود تا یک فرصت اقتصادی و ترانزیتی5.
این در حالی است که بسیاری از کشورهای منطقه، به ویژه در آسیای مرکزی، ایران و آسیای جنوبی منهای پاکستان نگاه متفاوتی دارند. آنان افغانستان را حلقه اتصال میان آسیای مرکزی و جنوبی میدانند و ثبات آن را برای توسعه تجارت و ترانزیت ضروری تلقی میکنند. همین تفاوت نگاه نشان میدهد که میان روایت امنیتی پاکستان و واقعیتهای ژئوپولیتیکی منطقه فاصله قابل توجهی وجود دارد.
افغانستان و مسئله گروههای نیابتی
یکی از ادعاهای رایج در گفتمان امنیتی پاکستان، ارتباط افغانستان با گروههای مسلح فرامرزی است. اما باید چند واقعیت ذیل را در نظر گرفت:
نخست آنکه افغانستان امروز با محدودیتهای شدید اقتصادی مواجه است. کشوری که بخش بزرگی از بودجه عمومی خود را از دست داده، داراییهای خارجی آن مسدود شده و با چالشهای گسترده توسعهای روبهرو است6، از توان مالی لازم برای حمایت گسترده از بازیگران نیابتی منطقهای برخوردار نیست.
دوم آنکه اولویت اصلی حکومت افغانستان در سالهای اخیر تثبیت نظم داخلی و مدیریت مسائل اقتصادی بوده است. چنین شرایطی فضای محدودی برای ماجراجوییهای منطقهای باقی میگذارد.
سوم آنکه جامعه افغانستان پس از چهار دهه جنگ، بیش از هر چیز خواهان ثبات، امنیت و توسعه است. افکار عمومی افغانستان به خوبی هزینههای جنگ نیابتی را تجربه کرده و تمایل چندانی به بازگشت به آن دوران ندارد.
از همین رو، نسبت دادن هر بحران امنیتی در پاکستان به افغانستان، بدون توجه به عوامل داخلی، بیش از آنکه یک تحلیل جامع باشد، بخشی از یک روایت سیاسی و امنیتی به شمار میرود.
داعش؛ واقعیت، روایت و رقابت
داعش بدون تردید یکی از تهدیدهای واقعی امنیت منطقه است. این گروه در سالهای اخیر حملات خونینی علیه غیرنظامیان در افغانستان انجام داده و قربانیان آن شامل اهل تصوف، علمای اهل سنت، دانشآموزان و شهروندان عادی و شیعیان بودهاند. اما مسئله اصلی این است که داعش یک پدیده فراملی است و محدود کردن آن به جغرافیای افغانستان، تصویر دقیقی ارائه نمیدهد. گزارشهای متعدد طی سالهای گذشته نشان دادهاند که عناصر این گروه در مناطق مرزی پاکستان فعالیت داشتهاند و شماری از اعضا و فرماندهان آن نیز در خاک پاکستان بازداشت شدهاند7.
بنابراین، تلاش برای معرفی افغانستان به عنوان تنها منشأ تهدید داعش، با واقعیت پیچیده این پدیده همخوانی ندارد. آنچه مشاهده میشود، بیشتر رقابت بر سر روایت امنیتی داعش است تا ارائه تصویری جامع از واقعیت آن.
افغانستان؛ چهارراه آسیا یا قربانی رقابتهای ژئوپولیتیکی؟
اگر از فضای امنیتیسازی فاصله بگیریم و به نقشه ژئوپولیتیکی آسیا نگاه کنیم، افغانستان نه یک تهدید، بلکه یک فرصت بزرگ منطقهای است. تقریباً تمامی ابتکارهای مهم منطقهای در سالهای اخیر بر این اصل استوار بودهاند که بدون افغانستان، اتصال پایدار میان آسیای مرکزی و آسیای جنوبی ناقص خواهد ماند. گفتگوی ترمذ در ازبکستان، پروژه راهآهن ترانس افغان، طرح انتقال برق کاسا-۱۰۰۰ و خط لوله گاز تاپی همگی بر محور همین واقعیت شکل گرفتهاند.
آسیای مرکزی به آبهای آزاد نیاز دارد و آسیای جنوبی به انرژی، بازارها و منابع آسیای مرکزی. افغانستان تنها کشوری است که میتواند این دو حوزه ژئوپولیتیکی را به یکدیگر متصل سازد. به همین دلیل ازبکستان، ترکمنستان، قزاقستان، چین، هند و حتی بسیاری از کشورهای غرب آسیا از تبدیل شدن افغانستان به چهارراه منطقه استقبال میکنند8.
اما درست در همین نقطه، تضاد میان نگاه اقتصادی منطقه و نگاه امنیتی بخشی از ساختار قدرت در پاکستان آشکار میشود. از منظر اقتصادی، پاکستان بزرگترین بهرهبردار اتصال افغانستان خواهد بود. مسیرهای ترانزیتی کوتاهتر میشوند، هزینه انتقال کالا کاهش مییابد، بازارهای آسیای مرکزی در دسترستر قرار میگیرند و بنادر پاکستان به دروازه اصلی تجارت منطقه تبدیل میشوند.
با این حال، بخشی از محافل امنیتی پاکستان همواره افغانستان را از منظر «عمق استراتژیک» دیدهاند؛ مفهومی که در آن، افغانستان نه به عنوان یک شریک برابر، بلکه به عنوان حوزه نفوذ تلقی میشود. در چنین چارچوبی، افغانستان مستقل، مقتدر و دارای سیاست خارجی مستقل میتواند به چالشی برای الگوهای سنتی سیاست منطقهای پاکستان تبدیل شود.
چرا افغانستان مقتدر برای برخی محافل در پاکستان مطلوب نیست؟
در تحلیل روابط افغانستان و پاکستان باید میان منافع اقتصادی پاکستان و محاسبات امنیتی بخشی از نهادهای نظامی آن تفاوت قائل شد. اقتصاد پاکستان از اتصال منطقهای سود میبرد؛ اما برخی نگرشهای سنتی امنیتی این کشور، افغانستان ضعیف را نسبت به افغانستان مقتدر ترجیح میدهد9.
افغانستانی که دارای دولت مرکزی مستحکم، اقتصاد رو به رشد، نیروی انسانی متخصص، اردوی منظم و روابط متوازن منطقهای باشد، دیگر کشوری وابسته نخواهد بود. چنین افغانستانی میتواند در سیاست خارجی خود مستقل تصمیم بگیرد، مسیرهای اقتصادی جدید ایجاد کند و به بازیگری فعال در معادلات منطقه تبدیل شود.
از همین منظر است که امنیتیسازی مداوم افغانستان، صرفاً یک مسئله امنیتی نیست؛ بلکه بخشی از رقابت بر سر آینده نظم منطقهای است. هرچه افغانستان بیشتر به عنوان یک تهدید معرفی شود، سرمایهگذاری خارجی کمتر خواهد شد، روند به رسمیت شناختن کندتر میشود و ظرفیتهای اقتصادی آن با تأخیر فعال خواهد شد.
در نتیجه، افغانستان به جای آنکه به عنوان چهارراه آسیا شناخته شود، در ذهن بسیاری از بازیگران بینالمللی همچنان به عنوان یک مسئله امنیتی باقی میماند.
جهان باید افغانستان را از عینک افغانستان ببیند
یکی از بزرگترین چالشهای افغانستان امروز، این است که بسیاری از بازیگران بینالمللی هنوز افغانستان را از دریچه روایت دیگران عمدتاً پاکستان، نمایندگان دولت سابق در نهادهای بینالمللی از جمله سازمان ملل میبینند. در بسیاری از نشستهای منطقهای، بحث افغانستان بدون حضور مؤثر دولت این کشور انجام میشود. درباره افغانستان سخن گفته میشود، اما خود افغانستان کمتر فرصت مییابد که روایتش را مستقیم بیان کند.
در چنین شرایطی، خطر آن وجود دارد که جهان افغانستان را از عینک پاکستان ببیند و سخن افغانستان را از زبان پاکستان بشنود. این وضعیت نه تنها برای کابل، بلکه برای درک درست واقعیتهای منطقه نیز زیانبار است.
افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند آن است که روایت مستقل خود را به جهان ارائه کند؛ روایتی که بر ظرفیتهای اقتصادی، موقعیت ژئوپولیتیکی، فرصتهای ترانزیتی و نقش آن در اتصال آسیا تأکید داشته باشد.
افغانستان و ضرورت اصلاحات
با وجود تمام انتقادهایی که نسبت به روایتهای امنیتی پاکستان مطرح میشود، بخشی از مسئولیت نیز متوجه خود افغانستان است. واقعیت این است که عدم شناسایی رسمی حکومت کنونی، توان دیپلوماتیک و رسانهای افغانستان را محدود کرده است.
اگر افغانستان میخواهد روایت خود را به جهان برساند، نخست باید موانع موجود در مسیر تعامل با جامعه جهانی را کاهش دهد. هرچه سطح تعامل بینالمللی بیشتر شود، امکان حضور افغانستان در مجامع جهانی و دفاع از مواضع خود نیز افزایش خواهد یافت.
اصلاحات در حوزههای سیاسی، اجتماعی و آموزشی نه تنها به نفع مردم افغانستان است، بلکه ظرفیت بینالمللی کشور را نیز تقویت میکند. مشروعیت داخلی و تعامل خارجی دو روی یک سکهاند و بدون تقویت هر دو، عبور از وضعیت کنونی دشوار خواهد بود.
پیشنهادها
افغانستان برای خروج از وضعیت کنونی باید سه اقدام استراتیژیک را در اولویت قرار دهد. نخست، اصلاحات لازم را به میان آورد تا زمینه تعامل گستردهتر با جامعه جهانی و حرکت به سوی شناسایی رسمی فراهم شود. دوم، از طریق بسیج ظرفیتهای مردمی، نخبگان، علما، شخصیتهای اکادمیک و فعالان اجتماعی، مشروعیت داخلی خود را بیش از پیش به نمایش بگذارد. سوم، ایجاد رسانههای بینالمللی قدرتمند به زبانهای انگلیسی، عربی، چینی، روسی، اردو، فارسی و پشتو را در دستور کار قرار دهد تا روایت افغانستان مستقیماً از زبان مردم افغانستان به جهان منتقل شود و کشور از وابستگی به روایتهای بیرونی رهایی یابد.
نتیجهگیری
رقابت اصلی پیرامون افغانستان امروز صرفاً رقابت امنیتی نیست، بلکه رقابت بر سر روایت آینده منطقه است. از یک سو، افغانستان در برخی روایتها به عنوان منبع تهدید معرفی میشود و از سوی دیگر، بسیاری از کشورهای منطقه آن را حلقه وصل آسیا میدانند. آینده افغانستان به میزان توانایی این کشور در خروج از انزوای سیاسی، تقویت مشروعیت داخلی، گسترش تعاملات خارجی و ارائه روایت مستقل خود بستگی دارد. اگر افغانستان بتواند جایگاه تاریخی خود را به عنوان چهارراه آسیا احیا کند، نه تنها خود از مزایای آن بهرهمند خواهد شد، بلکه آسیای مرکزی، جنوبی، غربی و شرقی نیز از ثمرات این اتصال استراتیژیک سود خواهند برد.
توضیح مفاهیم کلیدی
|
شماره |
مفهوم |
تعریف |
|
۱ |
امنیتیسازی |
به فرآیندی گفته میشود که در آن یک دولت یا بازیگر سیاسی، موضوعی را فراتر از سطح عادی آن به عنوان تهدیدی حیاتی معرفی میکند تا حمایت عمومی یا بینالمللی برای اقدامات ویژه به دست آورد. در این تحلیل، منظور از امنیتیسازی آن است که مشکلات و تهدیدهای موجود در داخل پاکستان به گونهای روایت شوند که منشأ اصلی آنها در افغانستان معرفی گردد.
|
|
۲ |
برسازی |
به معنای ایجاد یا برجستهسازی یک تصویر ذهنی خاص از واقعیت است. در روابط بینالملل، دولتها تلاش میکنند از طریق رسانهها، نهادهای دیپلوماتیک و مجامع بینالمللی برداشت مطلوب خود را به افکار عمومی منتقل کنند.
|
|
۳ |
چهارراه آسیا |
اصطلاحی است که به موقعیت جغرافیایی افغانستان اشاره دارد. افغانستان در نقطه اتصال آسیای مرکزی، آسیای جنوبی، آسیای غربی و تا حدی آسیای شرقی قرار گرفته است. این موقعیت میتواند افغانستان را به یکی از مهمترین مسیرهای ترانزیتی و اقتصادی منطقه تبدیل کند.
|
|
۴ |
روایتسازی |
به معنای تولید و ترویج تفسیر خاصی از رویدادها است. در جهان امروز، رقابت میان دولتها تنها در میدان نظامی یا اقتصادی نیست، بلکه در میدان روایتها نیز جریان دارد. هر کشوری که بتواند روایت خود را بهتر به جهان منتقل کند، از نفوذ بیشتری برخوردار خواهد شد. |
